سلام خدمت یاران عزیز امیدوارم خوب باشید و تشکر میکنم از دوستان که در این مدت که نبودم به ما سر میزدند و نظر میدادند
و معذرت میخوام چون وقت جواب دادن به نظرات را ندارم اخه چند روز بیشتر مرخصی ندارم و تازه از خدمت سربازی ( آموزشی
برگشتم اونجا خیلی دلم برای صدای داریوش و شما عزیزان تنگ شده بود و حالا میخوام یک عکس و شعراز روزهای اموزشیم براتون بزارم و امیدوارم براتون
جالب باشه

خوشا روزی که من پنج ساله بودم توی اون کوچه ها آواره بودم چرا مادر مرا 20 ساله کردی به دور پادگان آواره کردی دم دروازه 05 رسیدم صدای طبل و شیپور را شنیدم به خود گفتم این طبل نظام است دگر2سال شخصی گری بر من حرام است نویسم نامه ای روی گل یاس به کرمان امده ام با کله تاس نویسم نامه ای با برگ چای کلاغ پر میروم مادر کجای گروهبانان مرا بیچاره کردند لباس شخصیم را پاره کردن لباس سربازی رنگ زمینه که مادر غم نخور دنیا همینه نگو05 بگو ویرانه غم نگهبانی زیاد مرخصی کم.



